سکوت بی جواب

خاطراتم.بی تو بودنهایم

سکوت بی جواب

خاطراتم.بی تو بودنهایم

هیچ وقت

هیچ وقت نمیبخشمت  

ای تویی که من را کوچک خواندی  

من را بی ارزش خواندی  

من را پوچ خواندی

دستای تو

پایان نامت امروز رسید دستم  

با دست خط خودت 

استاد حمیدی دید چطوری انگشتام روی جای خط ها دوید اما هیچی نگفت  

لعنت بهت بیاد لعنت

مهندسی که پزشک میشود

دارم میخونم واسه پزشکی میدونم راه طولانیه اما دوست دارم بخونم  

دقیقا این ترم که تموم شه باید از چاله در بیام بفتم تو چاه 

اما خوبه چون بعدش میشم مهندس و پزشک دو تاش باهم

اینه

این شب ها
           چشم های من خسته است  

              گاهی اشک

 گاهی انتظار
                           این سهم چشم های من است